يحيى بن احمد عبد الله السيهرندى

222

تاريخ مبارك شاهى ( فارسى )

نماند - چنانچه تو گوئي « 1 » كه مگر هر همه در سوراخ اجل به يكبارگي در رفتند - إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ * همگنان را بعلم يقين و تجربهء متين روشن است كه چرخ سرانداز و زمانهء شعبده‌باز گونه‌گونه « 2 » بازيها از زير چادر دو رنگ و پردهء نيرنگ بيرون ميآورد - و آن در نظر مردم دراز امل « 3 » كوتاه انديش بازي مينمايد * بيت * مكروه طلعتى « 4 » است جهانِ فريب‌ناك « 5 » * هر بامداد كرده به شوخى تجمّلي « 6 » في الجمله ديدهء بصيرت هر شاه باز كه باز است بر وى پوشيده نيست كه از غفلت جواني بر بازي دادن اين زال چهارده باز فريفته نبايد بود - و بر لابهء و فريب اين مكارهء مردم‌كش اعتماد نشايد كرد - و از كارهائ اين « 7 » قحبهء دلاله « 8 » اعتبار بايد « 9 » گرفت - نه بيني كه كدام شهسواران ميدان مملكت و بادشاهان سرير سلطنت را از تختهء « 10 » تخت بتختهء چوب تابوت تخته‌بند موبّد كرده - و خندهاى نوبران باغ ظرافت « 11 » و نوعروسان راغ لطافت « 12 » را از آوان بهار جواني بلطمهء تندباد خزانى اسير خاك فنا گردانيد - * بيت * هر آن ذرّه كه اندر گرد بيني * سليمانانِ باد آورد بينى بازايم بر « 13 » قصهء - ملك الشرق « 14 » عماد الملك يعنى ملك محمود حسن

--> ( 1 ) B . چنانچه كولوهى كه مكر ( 2 ) M . هرگونه بازيها ( 3 ) B . دراز آمد ( 4 ) B . طلعتس ( 5 ) I . قريب رنگ ( 6 ) B . تحملى ( 7 ) M . ان قحبه ( 8 ) قحبه و لا اعتبار بايد گرفت and M . قحبهء لا اعتبار اعتبار B . ( 9 ) I . اعتبار نيايد گرفت ( 10 ) از تختگاه تخت بخت and I . تخت بخت بتختهء تابوت بتخشد موبد M . بتختهء تابوت ( 11 ) باغ لطافت I . چند نوبران M . ( 12 ) M . نوعروسان لطافت را ( 13 ) M . بر سر قصه ( 14 ) M . ملك الشرق ملك عماد الملك